X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ

به صدای ماشین و فریادهای که شنیدیم همه از جا بلند شدیم. برای ما صدای فریاد و ماشین بمعنای مریض بدحال است.

جلوی تخت احیا دویدم و دستگاه الکترو شوک را آماده کردم. زنی پریشان حال توی اتاق دوید بر سر و صورتش میزد و میگفت بدادم برسید. چند مرد پیکر مردی جوان را بر دست گرفته، داخل آوردند. شیون زن بیشتر شد. مرد را روی تخت انداختند. سیاه شده بود. پدلهای دستگاه را که روی سینه اش گذاشتم اثری از فعالیت الکتریکی قلب را نشان نمیداد. یعنی، چند مج را نشان داد که نشانه آخرین موجهای زندگی در قلب بیمارش بود. شوک دادم..... قلب از کار افتاده بود. به زن جوان نگاه کردم که ملتمسانه نگاهم میکرد و میگریست. بازهم و باز هم .... اما قلب از طپش ایستاده بود. از آن سر شهر آورده بودندش. تنفس و ماساژ را شروع کردیم. لوله تراشه را در ریه اش گذاشتم ..... و باز شوک دادم.

کار از کار گذشته بود.

زن وحشت زده نالید: عصری بردیمش درمانگاه مهدیه. گفتند یه سری بزنید به بیمارستان راه..... اما نیامدیم.

سرش فریاد زدم که چرا 10 ساعت معطل کردین؟

گریه میکرد: پول نداشتیم.

پول، درد مشترک همه آنها که میتوانند زنده بمانند اما چون در جیبشان نیست. محکوم به فنا هستند.

فائق مرد 37 ساله. راننده تاکسی که بر روی تاکسی مردم کار میکرد و درصدی مزد میگرفت تا شکم زن  سه دختر کوچکش را سیر کند حالا زیر دستان ما، سرد و بیجان افتاده بود. نفس سردی کشیدم و به زن نگاه کردم. فهمید اما نمیخواست باور کند.

جیغی کشید و بر روی دستانم افتاد.

دکتر ...دکتر.... تو را بخدا ......منو یه تا بچه ریز را نا امید نکن.....ما را بدبخت نکن.....

من تنها  توی این دنیا چه کنم؟....

روی زمین افتاد..... همراهانش همسایگانش بودند..... ظاهرا توی کرمانشاه هیچکس را نداشتند....

خودش را روی جسد انداخت: فائق جان....فائق جان.... آخه تو نیم ساعت پیش بچه ها را بوسیدی..... جوابشان را چه بدم....بگم بابا کچا رفت.....

و من و بچه های اورژانس در این دمدمان صبح بازهم شاهد درد مردم دردزده دیارمان بودیم .... مردمی که فقر جانشان را میستاند. به پرستارها که نگاه کردم یکیشان داشت گریه میکرد.... طاقت نیاوردم و زدم بیرون....

فائق همسن و سال خودم بود. مردی با سه بچه. ....

کسی هست که به فائقهای دیگر کمک کند تا بتوانند نیم ساعت زودتر بیایند و ترس از بی پولی را نداشته باشند. تا بچه های کوچک دیگری بی پدر نشوند. کسی هست که کمک کند.  

[ دوشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1383 ] [ 06:49 ] [ پیمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572033