X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ

سال ۷۷ در درمانگاه کرند کار میکردم. جای عجیبی بود با خاطرات عجیبتر که شاید یه روزی ازشون برای شما گفتم. اما توی همه آدمایی که باهاشون کار میکردم یه بهیار بود به اسم صحبت مرادی. اهل قصر شیرین. از قصر با ماشین میامد کرند  برمیگشت. یه مرد میانسال که پشت سرهم سیگار میکشید. توی جمع پرحرف و شوخ و تا تنها میشد ....میدیدی که غم از وجودش میباره.....
وقتی که خوب با هم آشنا شدیم ...توی شبهایی که باهم تا نیمه شب در کنار مریضا بودیم...دردل میکرد...از جنگ و آوارگیهاش...از بیماری اعصابش و داروهایی که مدام میخورد. از دخترهای کوچیکش...از خرج و مخارج زندگی و حقوق کمش و ازاینکه امید داشت یکی کمکش کنه تا پهلوی زن و بچه ش باشه.
یک کلام.مرد خوبی بود.
امروز بهم خبر دادند که چند روز پیش سکته کرده و فوت کرده بود.
صحبت مرادی  مرد و چهار دخترش را تنها گذاشت در حالیکه هنوز امید داشت یک کسی کمکش کنه اما کسی اینکار را نکرد. گفتند رئیس جدید اضافه کار ناچیزی را هم که میگرفت قطع کرده بود. رئیس جدید از بچه های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی و جوانیست که سمبه پرزوری دارد. حداقلش اینکه زورش به صحبت مرادی و بچه های او میچربید. و در عسرت گذاشتن زن و چهار دختر او برایش از آب خوردن هم راحتتر بود.
خلاصه صحبت مرادی، که با بیماری اعصابش دست و پنجه نرم میکرد مرد.  سر بچه های مخلص انجمن اسلامی که برای هاشم آقا جری مویه میکنند و اعلان در میاورند سلامت باد.

[ سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1383 ] [ 15:43 ] [ پیمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572041