X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ

ناله میکند و دست بر سینه میزند. آرایش کرده اما شلخته و ولنگار مینماید.از ظاهرش پیداست.  نمیدانم چرا همه با کوچکترین ناراحتی فکر میکنند مشکل از قلبشان است. حتی آدمهایی که دلشان شکسته است.

تند تند نفس میزند.

این تصویر: زن یا دختری جوان که پریشان و مضطرب است و از دردی مبهم در سینه و تنگی نفس شاکیست و بعدش میزند زیر گره برای ما بیش از حد تصور عادیست. هیستری بخش عمده ای از مراجعات ما را تشکیل میدهد.

میگوید آسم دارم. میخواهم که دستش را بالا بزند تا فشارخونش را اندازه بگیرم. لاک روی ناخنش گله گله ریخته است. میگوید آسم دارم.

نگاهش میکنم. در پس چهره درشکسته جوانش نخ نمایی از بچگی پیداست. معاینه چندانی نمیکنم.حوصله معاینه زنهای جوان را ندارم. به دردسرش نمی ارزد.

برایش دستور دارو میدهم.

وقتی بلند میشود تا با همراهش برود. میپرسم: سیگار میکشی؟    بله.

بعد وسوسه میشم و میپرسم: مخدر؟   بدون تعجب اما با استفهام نگاهم میکند.   میگویم: مثلا حشیش؟

بله!

و من از تعجب نزدیک است شاخ در باورم.

خودش میگوید: 4 سالی هست سیگاری هستم. میگویم: مگه چند سالته؟  20 سال

 

یکساعت بعد برمیگردد. نفسش باز شده.نیشش هم همینطور.

با خنده: مردنیم آقای دکتر؟

همراهش هم که میگوید خواهرش است هر هر میخندد.

چشمم به نوار قلب است. سرم را بالا میاورم و سرد بهش میگم: فکر میکنی الان خیلی زنده ای؟

خنده روی لبانش میماسد و محو میشود و ترس جایش را میگیرد.

جوانکی که میگوید شوهر خواهرش است و رفته تا قبض پرداخت بگیرد. برمیگردد.

نسخه ای را که نوشته ام میگیرد. و هر سه در آستانه در خروجی محو میشوند. در حالیکه دختر 20 ساله همچنان بهت زده است.   

[ شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1383 ] [ 00:06 ] [ پیمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572263