X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ
کرمانشاه مفتخر است  جزء اولین شهرهایی است که دارای روزنامه و رسانه محلی شده است. از روزهای جنگ حهانی اول و با روزنامه نگارانی همچون میرزا ابوالقاسم خان لاهوتی مرد متهور و انقلابی که چون مرام اشتراکی هم داشت آواره دیار بیگانه شد ( شاعر شعر معروف ...تنیده یاد ت در تار و پودم میهن ای میهن :: :: :: بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن  که شجریان بصورت تصنیف اجرا کرده و احتمالا شنیده اید.)....
خلاصه اینکه ولایت ما روزنامه داشته و روزنامه نگار هم داشته است.
در جریان انتخابات دوره ششم مجلس بواسطه دوست فرزانه ای که از بد حادثه در سلک داوطلبین شرکت در این بخت آزمایی در آمده بود با روزنامه نگاری و رسانه های کرمانشاه از بعد دیگری آشنا شدم.
در دفتر انتخاباتی دوستم حضور دائمی داشتم. همان روزهای نخست تلفن زنگ زد و مردی که خد را خبرنگار یکی از جراید شهر معرفی میکرد خواهان مصاحبه با دوست ما شد.
ساعتی بعد مرد در کنار ما بود. دوست فرزانه ما با خوشحالی از اینکه مرد قلمزن و اصحاب رسانه ای همچون خودش او و نظراتش را درک کرده با او به بحث مبنایی مشغول شد. مرد بعد از دقایقی بسیار بیمیل به صحبتهای دوست ما به مان کلامش دوید و گفت که او بعدا برای صحبت نزد وی خواهد آمدو سپس از کارهایی که میتواند برای دوست عزیزم انجام دهد پرداخت و اینکه او خودش میتواند به تنهایی چندین هزار رای را با مقالات و اخبارش بسمت دوست فرهیخته ما هدایت نماید. دوستم خوشحال و خندان به مصاحبه مشغول شد. 
هنگام خداحافظی مرد اشاره کوچکی به هزینه مختصری نمود از باب پول کاغذ و....
وقتی که رفت در دلم گفتم: ...اگر کاسب میشد واقعا موفقتر بود.....
هنگامیکه صورت حسابهای گنده با موضوع رپرتاژ آگهی جلویمان قرار گرفت و صفحاتی پر از رپرتاژ از فلان مرد غیور و زن بیباک با عکسهایی از خاتمی خندان ( مونتاژ در کنار هم) و پرچم ایران را دیدم تازه فهمیدم خبرنگار کذایی اصولا کارش بیزنس رسانه ایی است و جای نگرانی در باب بهره وری بهینه از استعداد نهانی نیست.

  
از آنسال هیچوقت به مطبوعات این شهر امیدوار نبوده ام که هیچ آدمهای دست اندر کار آن را هم به دید اعتماد ننگریسته  ام تا  همین یکی دو هفته پیش که برحسب اتفاق چشمم به وبلاگ سهیل افتاد و عکسها و خبرهای حرفه ای و هنرمندانه اش را دیدم. 
راستش اهل تعارف و تمجید کشکی از کسی نیستم و زندگی درویشی ام هم گویای همین است. اما سهیل که برای روزنامه ابوذر کار میکند  یک نمونه امیدوار کننده است که میتواند نوید ظهور آدمهایی صاحب اندیشه در عرصه مطبعات کرمانشاه باشد. گزارش سهیل در مورد زنان فراری و ولگرد  کاریست بکر و بدون سابقه در شهری که همه و بخصوص مسئولینش عادت کرده اند تا همه اش از آنها تعریف شود و از خوبیهای ناداشته بشنوند.
عکسهای سهیل نیز کارهای متفاوتی هستند: برای اولین بار من شاهد عکسهایی با ارزش خبری و عکسهایی سیاسی بودم. پرتره از شهردار....ططری در حال عبور از میان مردم.... کره کره دکانی که بر رویش بد وبیراه نوشته اند را بارها و بارها نگاه کرده ام. شماهم ببینید....
سهیل جان دست مریزاد.... واقعا دست مریزاد
[ پنج‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1383 ] [ 07:06 ] [ پیمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572263