X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ


( پسرک کوچولو با آن چشمهای گریانش ، جند روز پیش رفت پیش خدا.... 1210/87)

هفته گذشته سید مرتضی حسینی، مجری صدا و سیما و محمد رضا هدایتی، همان یاور طغرل سریال تلوزیونی میهمان موسسه خیریه مهر آئینان مهر بودند. سوای همه آنچه که در جریان بود و گذشت و بدور از توصیف برنامه هایشان، چیزی که برایم جالب بود اشکهای آقای حسینی و هدایتی و گروه همراهشان در برخورد با کودکان سرطانی بود. همه شان بزرگوار بودند. محمد رضا هدایتی برخلاف تصور، جوانی بسیار محجوب و بی آلایش و متفکر بود ، بخصوص اینکه من در کنار برنامه هایش چند ساعتی وقتم را با او گذراندم و همنشین صحبتهایش بودم. اما سید مرتضی در پس ظاهر بسیار شاد و شلوغش ، بزرگ مردی بود که من هنوز بهت زده مرامش هستم . شاید خودش راضی نباشد تمجید و تعریفش کنم ، اما با آنچیزهایی که یکی از همراهانش گفت دوست دارم او را * تختی عرصه هنر* بنامم و یقین بدانید که جز این نیست. و بجرات باید بگویم بزرگترین درس معرفت و لوطی گری را از سید مرتضی حسینی گرفتم . امیدوارم هرجا که هست ،خدایا بسلامت دارش.


[ دوشنبه 18 آذر‌ماه سال 1387 ] [ 23:12 ] [ پیمان ]

نمیخواستم اینجا چیزی از بچه های سرطانی و موسسه مهر آئینان مهر بنویسم. شاید بخاطر غرور و خودخواهی کرمانشاهی‌ام باشد که بهنگام نیاز و درد و رنج مانع من و خیلی دیگر از کرمانشاهی ها میشود که دم بزنند و به اصطلاح میسوزند و میسازند و دریغ از شکایتی .

اما وقتی پیام قوم و خویش نادیده‌ام احمد پاکزاد را دیدم که از مهر آئینان مهر پرسیده بود کودکان سرطانی ، دل به دریا میزنم و از  این بچه های بیگناه میگویم که سرمای مرگ را میتوان در نگاههای بیفروغشان حس کرد .

امروز رقتیم به سرکشی از بخش سرطان اطفال بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه، امام جمعه نازنین کرمانشاه هم بود. اینکه میگویم نازنین ، نه از سر تملق بلکه از صفای وجود این مرد است.وقتی رفتیم بیاوریمش نیم ساعتی باهم گپ زدیم. از دردسر های خودمان گفتم ، از اینکه رئیس بیمارستان امام رضا از ما محترمانه باج میخواهد تا بگذارد به بچه ها غذای تکمیلی بدهیم. از اینکه پول اضافه و دولا پهنا از ما میگیرند.... و حاج آقا بدون اینکه لفظ قلم و لهجه عربی حرف بزند با آرامش و لهجه کرمانشاهی بسیار مودبانه و دلنشینی ،‌در حالیکه لبخند بلب داشت از همراهیش با مردم سیرجان میگفت و از اینکه همراه ما خواهد بود.

در بیمارستان رئیس و مدیر حاج آقا و ما را به اطاقشان بردند و از خودشان گفتند و گفتند و گفتند تا صورتشان گل انداخت و بعد خاموش شدند و من بعنوان مدیر عامل موسسه از کم لطفی مسئولین و لطف مردم گفتم.

یکسال و نیم است که میخواهند و وعده میدهند به ما زمینی بدهند که برای پداران و مادران دردمندی که جای خواب و غذایی برای خوردن ندارند اقامتگاهی بسازیم. اما گفته اند و نکرده اند...



ادامه دارد.

[ شنبه 11 آبان‌ماه سال 1387 ] [ 23:53 ] [ پیمان ]

دوستان و همکاران زیادی به من مراجعه میکنند و خواهان نسخ الکترونیکی کتابهای تخصصی هستند و راستش اینکه از این به بعد هر از چند گاهی کتابهایی را که جالب باشند اینجا برای همکاران پزشک ارائه میکنم ( البته لینک دانلودشان را )و  ممکن است مجلات و مطبوعات هم معرفی کنم.

مثلا امشب نسخه ۲۰ اکتبر تایم را بفرمت پی دی اف میگذارم:   


  

   TinyPic


دانلود کنید


[ شنبه 11 آبان‌ماه سال 1387 ] [ 00:02 ] [ پیمان ]

باران می‌آید و با خود طراوت و زندگی میآورد. باران مآید و چرکی را از زمین میزداید:

آخرین برگ سفرنامه باران اینست       که زمین چرکین است

وصف باران زیاد است اما سالهاست که در کرمانشاه ما باران که میآید خیابانها به بحر و قلزم شباهت پیدا میکنند. سالهای سال است که به این فکر میکنم چرا شیب خیابانها را در هنگام ریختن آسفالت طوری تنظیم نمیکنند که سطح معابر درست زهکشی شود. بخدا این که میگویم چیز سختی نیست و در همه دنیا اینکار را میکنند. کاشکی آقای صارمی را میشد دید و به ایشان توضیح داد . بعضی وقتها کارها آنقدر زیاد است که چیزهای ساده و ابتدایی فرآموش میشود. میگویند یکبار از انشتین پرسیدند: دو دو تا؟.....  یادش رفته بود

[ جمعه 10 آبان‌ماه سال 1387 ] [ 23:29 ] [ پیمان ]

اشعار و تک نوشته های روی وسایل نقلیه


 وسیله نقلیه به عنوان یک واسط میان راننده و مخاطب عمل می کند و اتومبیل در اینجا ، ابزار انتقال پیام می شود .

اتومبیل از عناصر فرهنگ مادی به حساب می آید که از اواخر قرن نوزدهم ، مصرف و کاربردی انبوه پیدا کرد . واز مهمترین فناوری مدرن محسوب شد .

اتومبیل به نوعی القاء کننده جنبه های فردیت مدرن است ، دارنده اتومبیل فضایی شخصی را پیرامون خود حفظ می کند وحتی از اتومبیل برای بیان اندیشه ها و احساسات خویش بهره می گیرد،از زبان مردم پسند استفاده می کند و از قید و بند قالب ها رها شده و با مخاطب عام ارتباط برقرار می کند،در قالب نگاشته هایی که ریشه در آداب و رسوم و سنت ها و عقاید دارد،بنابر این ادبیات جاده ای در  مباحث فولکلوریک یا دانش عامه ما جای می گیرد که در اختصاص طبقه ای خاص (قشر راننده) است.

از جمله ویژگی های بارز ادبیات جاده ای این است که مطالب بریده است،یعنی برشی از یک مجموعه به صورت تک نوشته می آید و همین عامل،یافتن بار معنایی را دشوار می کند.اما غالبا عمده مضامین این نگاشته ها در محتواهای زیر می آید:

 1-    غربت و ترک دیار

      سفر، هنگامی که به صورت حرفه و وسیله ای برای برای کسب معشیت در می آید و هر روز و شب تکرار می شود با دوری و غم غربت همراه می شود را بوجود می آورد و راننده را وا می دارد که غمش را در قالب نگاشته هادر آورد مثل :

(1)   غریبی ام را دریاب مادر

(2)   خسته ام از تکرار شب

(3)   من وشب همسفریم

2-    توصیف ماشین

این توصیفات غالبا به صورت 2 یا 3 کلمه ای و به صورت تشبیه هستند مثل :

(1)   رخش بی قرار

(2)   پرنده طلایی

3- دفع چشم زخم

دفع چشم زخم از عناصر فرهنگ عامیانه ما به حساب می آید،ضمن آن که در مضامین اسلامی هم بدان تاکید شده و این محتواهای برخی نگاشته های ماشین را شامل می شود مثل:

       1 – سفربخیر بلادور، چشم حسود بشه کور 

2- برچشم بد لعنت

3- بگو ماشالا چشم نزن  

     4-علاقه به زادگاه

این نوع نوشته ها از جهت ساختار دودسته اند :


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1387 ] [ 10:44 ] [ پیمان ]







فوتوبلاگ هم راه انداختم .

اینجاست

[ چهارشنبه 24 مهر‌ماه سال 1387 ] [ 01:13 ] [ پیمان ]

خدا بخواهد شاید بزودی از خدمت دوستان خداحافظی کنم و از کرمانشاه بروم. بهر حال شاید راجع بهش صحبت کردم.

[ شنبه 20 مهر‌ماه سال 1387 ] [ 23:10 ] [ پیمان ]

پسرک میاید توی مطب. بنگلادشی است .لباس کارگرهای هتل را بتن دارد.قیافه اش داد میزند که پانزده شانزده ساله است. بعربی میگوید که کمرش درد میکند و بعد دستهایش را نشان میدهد . کف هر دو دست شیارهای خون آلودی افتاده است . تکان میخورم. میگوید این چند روزه فقط چمدان زوار ایرانی هتل را بار کامیون کرده . چمدانهای مملو از سوقاتی و سوقاتی و سوقاتی.

میپرسم چند سالت است؟ میگوید 18 سال. کلکی برای اینکه بتواند وارد سعودی بشود و باربری کند. بهش گرم و پماد و مسکن میدهم. میرود و بعد از چند لحظه همهمه میشود بلند میشوم و بیرون میروم. برجا خشکم میزند. حدود 20 تا پسر بچه دیگر پشت در هستند . همه کارگر یا بقول عربها " عمال" هتلند. دستهای زخمی شان را بلند کرده اند ....

یکیشان به انگلیسی میگوید : دکتر اینجا دارو گران است .ترا بخدا به ما دارو بده. اسمش عبدالکریم است . پاکستانیست و برای کمک به معیشت خانواده به سعودی آمده . میگوید که 16 ساله است ولی با مدارک جعلی خودش را 19 ساله جا زده است. پدرش هم چند سال است در عربستان کارگری میکند. از استعداد درسی اش میگوید و از اینکه به ناچار ترک تحصیل کرده. از رفتار بد سعودی ها میگوید که چطور استثمارشان میکنند ... به همه شان دارو میدهم. یکساعتی وقت میبرد تا همه را راه بندازم.

بناست تا درمانگاه را جمع کنیم . همه کادر درمانگاه رفته اند ایران و فقط من هستم و یک خانم پرستار و یک آقا دارویار در داروخانه. در را که میخواهیم ببندیم . یک جوان بنگلادشی میآید و با درد و غم به دری که دارد قفل میشود نگاه میکند. نگاهمان در هم که میافتد. درد جانکاهی را در چشمانش میخوانم . در را باز میکنم و ازش میخواهم بیاید. لنگ لنگان میآید. پایش زخم دیابتی شده . از علاج دردش میپرسد. خودم را به نفهمیدن سوآلش میزنم. دلم نمیآید از عاقبت دردآلودش بگویم. خانم قربانی ، پرستار درمانگاه پای ارشاد را پانسمان میکند و بعد میآید و تشکر میکند. میگویم تشکر برای چه؟ میگوید این بخت برگشته ها روزهای قبل هم آمده اند اما خانم دکتری که آنجا بوده همه را بیرون کرده و از دیدن آنها سرباز زده ، بهانه اش هم این بوده که ما نباید مریض غیر ایرانی ببینیم.

میگویم من هر مریضی را از هر قوم و نژاد و مذهب و ملیتی که باشد میبینم. مخصوصا اگر میهمان خدا باشد.

شب مسئول هیئت پزشکی در عربستان نصیحت میکند که نباید اینکار را میکردی. چون سعودی ها از ما التزام گرفته اند نباید غیر ایرانی ها را مداوا کنیم. با لبخند میگویم ما مداوا کردیم وشد. هر مجازاتی هم که داشته باشد میپذیرم. میخندد و میدانم که این نصیحت فقط یک نصیحت مسئولانه و صد البته فرمالیته است.

------------------

پی نوشتها:

۱. کارگران خارجی درعربستان سعودی

  هرچند که عربستان سعودی برای خارجیان جای خوبی برای کار و پول درآوردن است، به همان میزان خارجی ها از هیچ گونه حق و امکاناتی که در بسیاری از کشورها بدیهی است، برخوردار نیستند. بلکه شاید بتوان از نظام کاری عربستان و قانون های آن در رابطه با کار به عنوان یک شکل برده داری نام برد. چیزی که بسیاری از کسانی که در اینجا کار می کنند، از آن آگاه نیستند.

تنها راه ورود به عربستان تنها برای کار است. هیچ راه دیگری به جز سفر حج وجود ندارد که آن نیز محدود به مکه و مدینه است. برای ورود به عربستان نیاز به یک کارفرما است که البته نامش کارفرما نیست و “ولی” (به انگلیسی Sponsor می گویند) کارگر است. واژه “ولی” کاملا درست و محتوای رابطه را نشان می دهد و نه Sponsor یا کارفرما. “ولی” به گونه ای صاحب اختیار کامل کارگر در برابر دولت و یا هر ارگان دیگر است. هر زمان که “ولی” کارگر را نخواهد، می تواند خود کارگر خارجی را از کشور اخراج کند. کارگر هنگام ورود باید گذرنامه خود را به “ولی” بدهد و کارت اقامت را دریافت کند. این “ولی” است که تصمیم می گیرد که کارگر کی می تواند به مرخصی رود و وقت آزاد دارد یا نه. برای خروج از کشور کارگر خارجی باید اجازه کتبی از “ولی” ارایه دهد وگرنه نمی تواند کشور را ترک کند. هیچ گونه اتحادیه کارگری یا صنفی برای نمایندگی از حقوق در شغل های گوناگون وجود ندارد. در صورت ایجاد اختلاف کارگر تنها می تواند به دادگاه کار شکایت کند. از این رو سفارت ها و کنسول گری های کشورهای گوناگون و به تازگی کمیسیون های حقوق بشر کشورهای مختلف نقش حمایت از کارگران خود را بر عهده گرفته اند.....


ادامه مطلب

[ شنبه 6 مهر‌ماه سال 1387 ] [ 02:12 ] [ پیمان ]

چهار شنبه صبح برگشتیم و پا در ارض کرمانشاه گذاشتیم. عکسهای زیادی گرفته ام که اگر مجالی بود آپلود میکنم؛ خصوصاً یک مجموعه ای از میقات که دوست دارم اسمش را بگذارم " در جامه دوست"

[ شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1387 ] [ 06:04 ] [ پیمان ]

<<    1      2      3      4      5      ...      26    >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572263