
یکی از مشکلات اخیر در کرمانشاه زیاد شدن ماشینهای قراضه در سطح شهر است. وقتی رفته بودم راهنمایی برای شماره گذاری ماشینم، یه افسری برام توضیح داد که در شش ماهه اول ۱۳۸۲ چیزی در حدود هفت هزار پیکان قراضه مدل پائین وارد کرمانشاه شده. اینها همه از محل ۳ ملیون تومن وام اشتغال آفرینی است که ملت با ارائه کارت بیکاری گرفتن. الان اصلا نمیشه نفس بکشی.

من بچه محله فردوسی هستم که مثلا بالای شهر حساب میشه. الان توی این میدان فردوسی که یه روزگاری تفرجگاه مردم بود از زور ترافیک نمیشه راه بری. صدای بوق بوق گوش رو اذیت میکنه. ماشینهای اسقاطی که جوانان روستا با موهای آرایش کرده بلند و نگاههای حریص توش نشستن و هم مسافر میبرند و هم چشم چرانی همینجور میان و میرن و بوق میزنن و.....
اضافه کنید به اینا موتورهایی که سه ترکه و چهار ترکه از جلوی پاها بسرعت ویراژ میدن/
دیروز خانومی با وضع آنچنانی و آرایش خیلی زیاد ( انگار میخواد بره عروسی ) اومده مرکز ژیش دانشگاهی می گه که من از طرف دکتر اللهیاری اومدم دکتر می خوان به مشکلات فرهنگیان رسیدگی کنن و بعد از مامان خواست که کمکشون کنه که با فرهنگیان جلسه داشته باشن.... اینا فقط موقعی که بخوان رای بیارن حلال مشکلات میشن وگرنه بعدا که خرشون از پل گذشت نمی دونن فرهنگی و ... یعنی چی
دمت گرم. حرف دل مارو زدی . ولی چاره چیه باید ساخت. موفق باشی
با درود به تو ای کرمانشاهی . یک اینکه نباید گفت چاره چیه باید بسازیم . چرا که اگر یک محله مثل آدمی زاد یکپارچه باشند اینجور چیزها را ما نمی بینیم
از خیابان دلگشا می گذشتم (در شب) و خانواده ها هم در رفت و آمد بودند یه دفعه یک روستایی به تمام معنا که اندکی از شهر آمدنش نمی گذره فوش ناسزا می داد و می رفد جلوی همه حالا چرا خدا می دانه تازه لخت هم شده بود . در اینجا مردم باید با آن ، آن رفتاری که لازم می بود انجام می دادند اما پخمه تر از مردم خودشان بودند من هم زنگ زدم 110 اما زمانی که گوشی برداشته شد متوجه شدم او هم در دار و دسته ی این داد و بیداد کن است. با سپاس به تارنمای کوچک من هم سری بزنید...