مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

روز عید غدیر است. دارم بیماری را بستری میکنم. تلفن زنگ میخورد. استاد محبت است. شاعر آرام و نازنین کرمانشاهی. به آرامی میگوید نمیآیی سری بزنی؟ و بعد میافزاید ترو خدا بیا سری به ما بزن. میگویم ساعت ۲ کارم تمام میشود و عصر میآیم.
ساعت ۳ بعد از ظهر زنگ میزند و میگوید چرا نیآمدی؟..... گوشی را به دخترش میدهد و او میگوید که حال پدر خوب نیست. به سرعت میروم. در راه همهاش به این فکرم که لحن آرام این مرد هیچوقت رنگ عتاب و درخواست بخود نمیگیرد. این است که پی نبردم درخواستی دارد.
در خانه ، آقای محبت همچنان آرام بر روی مبلی نشسته، خیس عرق است. فشار خونش را میگیرم ۲۲
۰ میلیمتر بر روی ۱۴۰ میلیمتر. در دل وحشت میکنم. از او میخواهم که برویم یک نوار قلب بگیریم.
آرام بلند میشود ، وضو میگیرد و نمازش را میخواند و بعد همراه با دخترش راه میافتیم. در راه منهم تنگی نفسش را حس میکنم.
به بیمارستان امام علی ( ع) میرسیم. دوستان و همکاران قدیمی، میآیند و الحق بسرعت کارها را انجام میدهند. پرستار جوان وقتی میفهمد بیمار همان آقای محبت شاعر است با مهربانی و احترام دوچندانی به کارش ادامه میدهد.
در این بین به آقای اکرادی زنگ میزنم. سریع با آقا رضا میرسند. نگرانند با آقای محبت کمی حرف میزنند.
حال استاد با پائین آمدن فشار خون بهتر شده اما مانیتور گویای ضربانهای نابجای بطن است. رزیدنتها هم میآیند و با احترام برخورد میکنند. دلم میخواهد بدانم متولیان فرهنگ چه عکس العملی نشان میدهند ، وقتی بدانند شاعر شهرمان و چهره فرهنگی کشور ناخوش است. میروم و آهسته به آقای اکرادی میگویم کاش به این ارشادیها خبر بدهی. بد نیست.
چند جایی تماس میگیرد و از شما چه پنهان که یک کم هم پیاز داغش را زیاد میکند. میگوید به چند نفر از روسا خبر دادم. حتماً میآیند.
استاد سابقه بیماری قلبی دارد. از نوار قلبش پیداست و بعد خودش همچنان آرام میگوید که قبلاً همینجا بستری شده. نمونه خونش را خودم میبرم آزمایشگاه تا سریعتر آنزیمهای قلبی را بررسی کنند. میگویند 3 تا 4 ساعت بعد جواب حاضر میشود.
زنگ میزنم به رئیس آزمایشگاه و وقتی میگویم استاد محبت را آورده ام و الان منتظریم تا جواب آنزیمها را بگیریم، گوشی را قطع میکند و در کمال ناباوری 5 دقیقه بعد تماس میگیرد که برو جواب را بگیر.
الحمدلله آزمایشات نتایج بدی ندارند. میرویم خدمت دوستان که استاد را مرخص کنند. میگویم خودم مراقب ایشان هستم. نمیگذارند. میگویند دکتر بگذار تا مطمئن مطمئن بشیم.
ساعت به حوالی 9 شب میرسد. استاد ترخیص میشود. پرسنل بگرمی خداحافظی میکنند.
استاد لبخند ملایم و نجیبی میزند و سوار ماشین من میشود. از در بیمارستان که بیرون میزنم.
پنجره را پائین میکشم . استاد محبت نفس عمیقی میکشد و هوای پاک و خنک را بدورن ریه میکشد. از در که بیرون میرویم دستی برای نگهبان تکان میدهم.
میرویم. در حالی که خبری از هیچ یک از متولیان فرهنگ و ادب و فرهنگسازی نمیشود.
بعد الکلام:
- محمد جواد محبت ،از فرهیختگان معاصر ایران است . او درزمینه زبان و ادبیات فارسی فعالیت می کند . وی یکی از چهار شاعری است که جایزه شعر فروغ به او اختصاص یافته است . از او آثار متعددی به چاپ رسیده است که حاوی نکات عمیق ادبی می باشند .
- انجمن شاعران ایران
- چهره های ماندگار کرمانشاه
- درباره محمدجواد محبت
طبقه بندی: یاد بعضی نفرات

۱. ملت آنلاین خبری را در مورد قتل یک جوان بدست مرد دیگری در میدان کاج تهران نوشته بود. فیلمش را هم عابرین یا ناظرین با موبایل برداشته بودند. قاتل بر سر مسائل ناموسی مقتول را با چاقو میزند. ۴۵ دقیقه ملت شاهدند و همینجور از مضروب خون میرود اما هیچکس کاری نمیکند تا جوان بمیرد. در صحنه های فیلم ضارب عربده میکشد و علیرغم فاصله اش از مضروب غرقه در خون باز هم احد الناسی کاری به ماجرا ندارد. تماشاچی ها انگار دارند لذت میبرند. مثل روم باستان و گلادیاتورهایش و محظوظ شدن از دیدن منظره خونریزی. آن گوشه ها یک مامور هم دیده میشود که او هم نظر است.
۲. عمو فتحالله حالا بازنشسته است. کارش را بعنوان پاسدار کمیته شروع کرد. در کرمانشاه فرمانده بود. هنوز هم یلی است با غیرت و تعصب. تعریف میکرد از یک آدم اوباش ... از آن معروفها که شهربانی چی ها هم دور و برش نمیرفتند. چون آب چشم همه را گرفته بود. میگفت خبر دادند که یارو گنده لاته یه دختری را ربوده و چند روز در خانهای بسته بود و مورد تعرض قرار داده بود. عمو فتح الله با نیروهاش رفته بودند به مکان گنده لاته تا بگیرندش. میگفت وقتی فهمید بچه های کمیته آمده اند، رفته بود پشت بام و با قمه بدستش عربده کشی که شهربانی شاه هیچ گهی نخورده .... حالا شما .... لخت. بهش میگن بیا پائین تسلیم شو که گویا میره دختره رو میکشه رو پشت بام. میخواد کاری بکنه که یه گلوله میخوره بهش. و بعد سند عربده کشی تو اون محل برای همیشه و برای همه گنده لاتها بسته میشه.
دیدن این فیلم بد جوری منو بیاد بسته شدن پرونده لاته انداخت.
فیلم قتل در سعادت آباد
متن خبر:
45 دقیقه بیتفاوتی در سایه وحشت
جزئیات تسلیم شدن عامل جنایت میدان کاج
طبقه بندی: جامعه
امروز دیدمت
بعد از ۲۴ سال
تو ، ابوالفضل و سید. همونجا... اون بالای تپه....

یاد شوخیهات و خندههات هنوز زندهس تو خاطرم
خیلی وقته گذشته...
اما...
انگار این لحظه .... همین چند لحظه پیش بود.
یاد اون ترکش توی گردنت افتادم.... همونکه خودت با دست کشیدیش بیرون... یادته ؟ گذاشتیش لای دستمال
گفتی میبرم برای سجاد... و بعد خندیدی .... از گردنت خون سرخ و گرمی بیرون میزد...
هنوز بیادتم. برادر.... هنوز. با این همه آدم سیاه دل .... جات واقعاْ خالیه خالی خالیه.
طبقه بندی: یاد بعضی نفرات
یکسال پیش، اینجا را تعطیل کردم.
دوستان زیادی علت را میپرسیدند و میخواستند چرایی این فترت را بدانند. بدور از هر حاشیهای و جدا از هر مرام و خطی، از امروز باز میگردم تا فقط از خوبیهای کرمانشاه و از مردمان نیک و زیبائیهای این دیار بنویسم.
یا علی
طبقه بندی: نظر
بعد از اینکه یکی از هم اداره ای های مکرمه صدایم کرد و تهدیدات فرمود که میدهند ببرندمان و با چاقو خط خطی مان کنند و اینکه میدهد خط بندازند یک جایی که تا ابد بیاد ضربت کنیزک بمانیم ووو...
کلی فکر کردیم تا پی بردیم همه اش برمیگردد به دنیای مجازی و توهمات مجازی که باعث شده یک زیدی، مخدره ای را بفرستند سراغمان که چاقویمان بزند.
از کامنتهایی هم که این اواخر بعضی هاشان از تیغ خودسانسوری در رفته میتوان یک چیزهایی فهمید.
بهر حال قصد همین یکی دو سطر را هم نداشتیم لیکن از آنجا که قاطبه دوستان گاه که زیارتشان میکنیم و گاه که میل (mail) میفرمایند میپرسند که: آغور بخیر...نمینویسی؟ دلیل را بصورت فشرده ذکر نمودیم . پس به امید "شاید وقتی دیگر"
والسلام
عزت مستدام
طبقه بندی: جامعه
۲ سال پیش یا شاید بیشتر بود که پشت پنجره با بی ادبی تمام داد زد...آااای دکتر...
حشمت بود. اعتیاد شدیدی داشت به هر نوع ماده ای که فکرش را بکنید و ایدز هم داشت. کمی که معطل شد شروع کرد به فحش دادن... به جد و آباد من. خواستند پلیس خبر کنند اما نگذاشتم. خمار بود. متادونش را که خورد٬ بعد از دقایقی برگشت و سر بزیر عذر خواهی کرد. همه ازش میترسیدند و جرات نداشتند که دمخورش شوند.
مدتی بعد من از درمانگاه رفتم و باز٬بهمن ماه سال قبل که برگشتم حشمت هنوز آنجا بود. از ۱۳۰ نفر بیمار تحت درمان ٬ جمع زیادی هنوز معتاد بودند و هر کاری را که فکر بکنید میکردند بجز اینکه درمان شوند.
امروز بیش از ۹۰ نفر بیمار پاک داریم. تقریباْ هر روز تستهای کنترلی را انجام میدهیم. حشمت اما تستهایش مثبت است. از بهمن تا حالا هر بار خواسته ام تستش کنم گفته که کیت را خراب نکنید مثبتم.
چند بار خواسته ام اخراجش کنم ٬ یکبار هم بیرونش کردم اما رفت و روز بعد برگشت و گفت که میخواهد پیش من باشد. هر روز قول داد. گریه کرد از بدبختیهایش گفت از اثر شیشه از تاثیر حشیش با متادون. این چند روز بوی گند نمیداد ٬ لباسش مرتب شده بود ٬ با کسی حرف نمیزد.
امروز دیدمش پشت در ایستاده٬ تلو تلو میخورد. صدایش کردم و گفتم آقا حشمت بیا تست بده.
بر وبر نگاهم کرد. آمد توی درمانگاه... باز نگاهم کرد و یکمرتبه فریاد زد و بعد با یک تیغ موکت بری شریانهای دست چپش را زد. دویدم بطرفش اما رگش را زده بود و خونش بر روی زمین میپاشید.
با چشمهای آبی کم فروغش نگاهم کرد و رفت بیرون... همه شوکه شده بودند...
از پشت پنجره اتاقم صدا زد: آااااای دکتر. آاای دکتر...
گفت: دکتر ببخشم. خیلی در حقم لوطی گری کردی.. خیلی آقایی کردی...
ولی هیچوقت ترک نمیکنم.
گفتم : حشمت بخاطر همه اینها... بخاطر رفاقتمان... هدفم اینه که پاک بشی...
خنده تلخی کرد و گفت : آااااااااای دکتر مه آخر خطیم. آخر خط. چه میگی آااااااای دکتر.
حشمت را در حالیکه خون از دور تنظیف پیچده بر روی ساعدش میچکید... خون قرمز روشن آلوده به ویروس مرگ٬ به بیمارستان بردند. تا شاید چند صباحی بیشتر در دنیایی که خودش هم نمیخواهدش بماند.
طبقه بندی: جامعه
تلفن زنگ میزند. خانمی پشت خط است.میگوید حمیدرضا نمازی من را معرفی کرده تا کمکش کنم. میگوید که در جعفرآباد جایی را اجاره کرده و بچه هایی را از خانواده های محروم و بی پناه جمع کرده و به آنها و مادرشان آموزش میدهد.بچه های کار... همان بچه هایی که نان خشکه جمع میکنند و میفروشند.
و بعد به مطبم میآید٬ همراه با همسرش. وقتی از علاقه اش به کاری که میکند میگوید. به یاد جوانهای سال ۵۷ و ۵۸ میافتم که همینکارها را میکردند. به یاد دو حاج خانم از فامیلهایم که آن زمان دختران جوانی بودند که در جهاد سازندگی کار میکردند و چند روز در هفته به همین محله میرفتند و همین کارها را میکردند و حال بعد از سه دهه دو باره آن خاطرات برایم تداعی میشود.
خانم لیلا دائمی ٬ اکنون همان دغده های جوانان پر شورنخستین سالهای پس از انقلاب را دارد. شما هم اگر هنوز شوری از آن سالها را در دل زنده دارید یا یادی از آن ایام را در سر ٬ شما که روزی در زمره جوانان آن روزگار بودید و حالا پس از سه دهه دستی در کاری دارید ٬بیایید کاری بکنید:
ای که دستت میرسد کاری بکن... پیش از آن کز تو نیاید هیچکار
اگر میتوانید سهمی از این کار انسانی را تقبل کنید سری به وبلاگ خانم دائمی بزنید.
طبقه بندی: جامعه
از وقتی که در آن عصر روز انتهای پائیز در یک مجلس نه چندان دوستانه توسط آقای... به عنوان - کثافت - خطاب شدم تا بحال چیز زیادی ننوشته ام. ماجرا از آنجا شروع شد که آقای ... دچار این توهم شد که تمامی کامنتهای توی تمام وبلاگها را من مینویسم.... تمام وبلاگها را هم من اداره میکنم. توهمی از نوع توطئه و بعد همینجا برایم این پیام را نوشت:
پیمان عزیزعجب تصادفی!!؟ ازاین کامنت هایی که گذاشتی کاملا متوجه شدم انشاء ونوع نگارش اساسا کار یک نفر هست ولذا از ادبیات بکار برده متوجه بازارگرمی قلم خودت شدم.
خیلی باید ببخشید که به این راحتی دستتان در همه ی کارهایتان رو میشود.
یکمقداری از خدا غافل نشو و درشیطنت کاریهای خود باخدا صادق باش بقیه را بی خیال شو.
سفرحج عمره هم عمری است که به راحتی سپری میشود.پاسخ:
تو تاج و تخت سکـــــندری ، من و راه و رســــم قلنــــدری-----------------------------------------------------------------
اگر آن خوش است تو در خوری، وگر این بدست ، مرا سزا
این جیفه های حقیر دنیوی میآیند و میروند. یوم لک و یوم علیک.
زمان و زندگی هر کس ثابت میکند که چه بوده است و چه کرده است.
گرچه رابطه بین خالق و مخلوق هماره بدون صبغه بوده است، اما مختصر آنکه از خدا هم هیچوقت غافل نبوده ام، بهمین دلیل هم از کسی واهمهای نداشتهام. دچار توهم توطئه هم نبودهام و نیستم و بهمین خاطر برایم مهم نیست ، بندگان خاکی در موردم چه فکر کنند. آنقدر هم شهامت دارم که نظرم را بیان کنم . خداوند از سو تعبیرها نجاتتان دهد. بد نیست نیمه شبی با خود خلوت کنید و مسائل را درست ببینید.
ضمنا کاری ندارد میتوانید این مسئله بسیار بسیار مهم را بسادگی حل کنید. خیلی راحت میشود درآورد که در این فضای مجازی چه کسی چکار میکند. حتماً اینکار را بکنید. حتماً . متعجبم که اگر مسائل عدیده را هم با این نگرش و منطق بخواهید حلاجی کنید ، چه شود.
در خاتمه :ما آبــــــــروی فقر و قناعت نمیبریمبا پادشه بگو که روزی ما مقدر است.
کامنت را خواندید؟ جواب بنده را هم که دیدید؟. در سخافت و ضعف نوع نگارش و دیدگاه آقای سه نقطه من که شک ندارم اما دلم میخواهد شما هم قضاوت کنید. پاسخی را هم که داده ام حتماْ خواندید.
بهر حال بماند که بدنبال این بحث و شک متوهمانه چه گذشت و این آقای سه نقطه چه رکاکتی را در حق من روا داشت که انشا الله یک روز رونمایی میکنم تا همه همشهریانم بر این جریان که بیشک در تاریخ کرمانشاه باید ثبت شود شاهد باشند. اما نکته اینجاست که بطور مکرر با نام این آقای سه نقطه برایم کامنتهاییی با مضمون فحش به خانواده ام ( پدر ... مادر ... ووو) و تهدیدهای دیگر میرسد که بسیار شرم آور است و بجهت لغو بودن و بی ارزش بودن حذفشان میکنم. اما متعجبم از اینهمه پشتکار آقای سه نقطه در بررسی وبلاگها و سایتهای موجود و بهایی که به این رسانه میدهند که به یقین اگر این اهتمام را به تدبر و تفکر علمی میگماشتند حتماْ دو سه مدرک دکترای دیگر را در انبان خود ذخیره نموده بودند.
علی ایحالٍ باید بگویم که فعلاْ اندکی صبر پیشه میکنیم و بعد در صورت ادامه حق تفحش را ادا میکنیم.شنیدن کل صحبتهای آن عصر آخر پائیز اگر برای من خوشایند نباشد؛ برای بسیاری از همشهریانم بجهت واکاوی بخشی از آنچه که بایستی بعنوان تاریخ ثبت شود خالی از لطف نخواهد بود.
بعد سخن:
یک سری ناسزا از قول یکسری آشنا را اینجا میآیند و مینویسند. من همینجوری و نه از سر اینکه این تفحشها برایم مهم باشد ها ٬ آی ژی ها را چک کردم٬ همه به یکجایی در تهران ختم شد.!
طبقه بندی: جامعه
روز 6 اسفند مودم ADSL من که یک مدل کوچک از مارک پلانت بود سوخت روز بعد با سختی تمام از یک مغازه در پاساژ میرداماد کرمانشاه یک مودم یو اس بی همراه با لن زولتریکس با گارانتی زولتریکس کیش خریدم ....چشمتان روز بد نبیند ، آشغالترین کالایی بود که تا بحال دیده بودم : نصبش پر دردسر تر از آنی بود که فکر کنید، تازه با هر بار خاموش و روشن شدن کلمپیوتر مجبور میشدم دوباره نصبش کنم. برای مدیر زولتریکس کیش هم ایمل فرستادم و نوشتم که این جنسشان اصلاْ یک کالای تقلبی است و مستنداتم را هم خدمتشان اعلام کردم. زهی جواب!
این بود که به سایت دیجی کالا( www.digikala.com) که با زرق و برق فراوان به فروش محصولات الکتر.نیکی و های تک مشغول است آمدم و یک مودم پلانت شبیه مودم قبلی ام را به قیمت 32 هزار تومان پیدا کردم و همان لحظه در ساعت 8 صبح روز 8 اسفند از طریق پرتال بانک سامان وجه آن را واریز کردم. خوشحال بودم که عین مودم خوب و ارزان خودم را پیدا کرده بودم و از آنجا که قبلاً هم با سیستم آنلاین خریدهایی را کرده بودم ته دلم قرص بود که مشکلی پیش نمیآید.
یدلیل تعطیلات آخر هفته پاسخ به درخواست طول کشید تا اینکه روز شنبه خانمی با موبایلم تماس گرفت که شما سفارش یک مودم را داده اید ...گفتم بله . از من راجع به پولش پرسید که گفتم : بصورت آنلاین پرداحت کرده ام. اما ایشان از من شماره حواله را خواست و چون اینترنت در دسترسم نبود موکول به روز بعد کردم.
یکشنبه تماس گرفتم و با رجوع به پرتال اینترنتی بانک ملت مشخصاتی را که مربوط به کم شدن مبلغ از حسابم و انتقال آن بود به ایشان اطلاع دادم.
امروز ، دوشنبه خانم مربوطه دوباره تماس گرفتند که 4000 تومان پول کرایه را که ندادین! گفتم شما که نوشتید حمل به تمام ایران رایگان است، کلی بحث کرد و دبه در آورد که ما فقط برای سفارش بالای صد هزار تومان کرایه نمیگیریم وووو گفتم خوب بر روی قیمت میکشیدید ...من که نمیدانستم ...گفتند توی سایت نوشتیم .و گفتم من ندیدم ... ...بعد گفت وایسین لطفاً ... بعد یه خانوم دیگه رو خط آمد و با کلی مقدمه و موخره گفت باید 4 تومن واریز کنید گفتم خوب باشه مشکلی نیست ولی مودم چی میشه؟ گفت باید حواله پول را برای ما ارسال کنید! ... و در جواب سوالات من در خصوص اینکه من تا بحال کلی خرید آنلاین داشته ام و اینجوری نبوده و اصولاً در این نوع خرید کاغذی به عنوان حواله دست من نیست و در ثانی شما باید تمام هزینه ها را حساب میکردید ووو...با بی نزاکتی جوابم را داد. یکساعت بعد همان خانوم اولی زنگ زد که ما نشانی از پول شما نداریم.
32 تومن ممکنه پولی نباشه ولی من که بیشتر از بی ادبی و بیحرمتی آدمای این سایت شاکی هستم با یک وکیل صحبت کردم. انشا الله تا آخر هفته از گردانندگان این سایت در شعبه جرائم رایانه ای به جرم کلاهبرداری شکایت میکنم و امیدوارم با طرح دعوی و تا زمان روشن شدن موضوع دستور فیلتر اون رو هم بگیرم. اینکار برای من یهزینه زیاد شاید داشته باشه ولی برای اینکه ثابت کنم تکنولوژی دوره برق در دست یک مغازه دار عهد بوق میتواند مضر باشد اینکار را میکنم.
طبقه بندی:


عجب تصادفی!!؟ ازاین کامنت هایی که گذاشتی کاملا متوجه شدم
انشاء ونوع نگارش اساسا کار یک نفر هست ولذا از ادبیات بکار برده متوجه
بازارگرمی قلم خودت شدم.